tour gide

راهنمای گردشگری شیراز و حومه

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

متن کامل استوانه کوروش یا فرمان ازادی ملت ها

 

 

 

 

 داستان بدرفتاری های نبونه ئید ، برگزیده شدن کورش به وسیله مردوک برای جهانداری و گشودن بابل را میتوان در استوانه کورش که از اسناد بابلی آن زمان است ، خوان . ترجمه این استوانه که بدان فرمان آزادی ملت ها میتوان داد بدین گونه است : - در اینجا نیز مطالبی که برای روشن شدن متن افزوده ایم - شاهپور شهبازی - در میان دو کمان ( ) آورده ایم.

 

... ( یک سطر ریخته ) ... { گ } وشه های جهان ... مردی ناتوان به عنوان اِنّو کشورش گمارده شده است . { وی تندیس های راستین خدایان را از تخت هایشان ربود ، تندیس های تقلبد } ی را بفرمود تا بر آنها نهند ، المثنی هائی از بتخانه ا - زیگلا ( بساخت ) ، برای آور و دیگر شهرهای مقدس آئین پرستش ناروا به جا ( ی آورد ) وی روزانه به ناروا { سرودهای نیایش نادرست } خواند ، گذشته از این آئین قربانی معمولی را به شیوه ای دیو آسا گسیختو ( گناهان بسیار ) کرد و آئین های نابجائی در شهر های مقدس بر پای داشت . او پرستش مردوک پادشاه خدایان را { به شیوه ای دیگر } با زشتی بیالود ، هر روز کارهای دیو آسائی بر ضد شهر او ( یعنی شهر مردوک ) میک رد ( کار بدانجا رسید که ) او ساکنان آن را با بی گاری گرفتن و آسایش ندادن ( خورد و رنجور ) کرد وی کار همه را زار ساخت

چون فریاد دادخواهی آنان برخاست ، سرور خدایان بی اندازه خشمگین گشت ، و { سرزمین شان } را رها کرد ، آن ( خدایان دیگر هم ) که میان انان زندگی می کردند ، خانه هایشان را گذاشتند و رفتند ، خشمناک از آن که وی ایشان را به بابل ( شو - ان - نه کی ) آورده بود ( ولی ) مردوک ( که از بتان مواظبت می کند ) برای آن که پرستشگاه های همه به ویرانی افتاده بود و ساکنان سومرو اکاد بمانند مردگان ( متحرک ) شده بودند ، { پشتیبانی اش } را دوباره روا داشت ، خشم { وی فرو نشست } و ( بر آنان ) رحمت آورد . او با دقت نگریست . و به سرتاسر کشورها نگاه کرد ، برای جستن فرمانروای دادگر که مایل باشد پیشاپیش او ( یعنی مردوک ) ( در رژه سالیانه ) راه بپیماید ( آنگاه ) او نام کو - ر - اش ( کورش ) پادشاه انشان را برخواند نام ( ش ) را بر زنان راند که فرمانروای همه جهان گر ( دد ) .او چنان کرد که سرزمین گوتی و همه اقوام مادی به نشان فرمانبرداری پیش پای وی ( یعنی پای کورش ) نماز برند . و وی ( کورش ) همواره می کوشید تا با سپاهی سرانی که او ( یعنی مردوک ) به پیروزی بر آنان کامیابیش داده بود ، دادگرانه رفتار کند . مردوک ، سرور بزرگ پشتیبانی برای پرستندگان خود ، کردارهای نیک او ( یعنی کورش ) را ، و اندیشه بلندش را با خوشدلی می نگریست ( و بنابر این ) به وی فرمان داد که به سوی شهر بابل ( کا - دینگیر - ر ) بتازد ، او را واداشت تا راه بابل ( دین - تیرکی ) را پیش گیرد در حالی که خود همچون دوستی راستین دوش به دوشش راه می سپرد . سپاهیان بی کرانش ( که ) تعدادشان چون آب رودخانه ای شمارش ناپذیر ( بود ) - جنگ - افزارهایشان را کوله پیچ کرده ، به همراهش گام بر میداشتند .بی هیچ نبردی او ( مردوک ) وی ( کورش ) را به شهر خود بابل در آورد ، از هر بلائی بابل را دور نگاه داشت ، نبو - نه ئید را - که از پرستش او کوتاهی می کرد به چنگ وی ( کورش ) انداخت . همه ساکنان بابل ( دین تیرکی ) و نیز اهالی سرتاسر کشور سومر و آکاد از آن جمله شاهزادگان و فرمانروایان ، به وی ( کورش ) نماز بردند و شادمان از این که وی پادشاهی ( یافته ) و با چهره تابان پاهایش را بوسیدند . با خوشدلی وی را به عنوان سروری که به یاریش از چنگال مرگ به زندگی ( باز ) آمده اند (و ) از همه زیان ها و معصیت ها دور مانده اند شاد باش گفتند و نامش را ستودند

من کورش هستم ، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه قانونی ، شاه بابل شاه سومر و آکاد، شاه چهار گوشه ( جهان ) ، پسر ک - ام بو - زی - یه ( کمبوجیه یکم ) پسر کورش ، شاه بزرگ شاه انشان ، از دودمانی ( که ) همواره از پادشاهی ( برخوردار ) بوده ، که فرمانروائیش را بل و نبو دوست می دارند ، و او را در مقام شاهی می خواهند تا قلب هایشان ار خرسند دارد .

هنگامیک ه من مانند یک دوست به بابل پای گذاشتم و ( زمانی که ) تخت پادشاهی را در کاخ فرماندار در میان غریو شادمانی و جشن و خوشی ، بنهادم مردوک ، سرور بزرگ بدل ساکنان بزرگوار بابل ( دین تیرکی ) { انداخت } که { دوستم بدارند } و من هر روز کوشیدم او را پرستش کنم. سربازان بیشمارم در صلح و صفا در بابل به گردش پرداختند . من رها نکردم که هیچ کس ( هیج جا ) ی ( کشور سومر ) و آکاد را در وحشت فرو برد . من برای صلح کوشیدم ، در بال ( کا - دینگیر - راکی * و در همه شهر های ( دیگر ) مقدس او ( یعنی مردوک )در مورد اهالی بابل ، ( که ) علی رغم خواست خدایان ( به بیگاری گرفته شده ) بودند من بیگاری را که مخالف وضع ( اجتماعی ) آنان بود برانداختم . منکمک اوردم برای خانه های ویران ، ( این چنین ) به شکایان ( عمده ) نانا پایان دادم . مردوک خدای بزرگ از کردار من بسیار شادمان گشت و برکت مشفقانه فرستاد بری خود من کورش ، پادشاهی که وی را می پرستد - برای کمبوجیه - پسرم میوه تن من - و نیز برای همه شپاهیانم و ما همه مقام والای ( خدائی ) اش را شادمانه در حالی که در صلح و صفا نزدش ایستاده بودیم { ستایش } کردیم

همه پادشاهان جهان از دریای بالا تا دریای پائین آنها که در بارگاه ها می نشینند ( هم چنین کسانی که ) در بناهائی از نوع دیگر می زیند هم باج سنگین آوردند و پاهای مرا در بابل ( شو - ان - نه ) بوسیدند . اما در مورد ( آن نواحی ) از ( دجله ) تا برسد به آشور و شوش ، اش نونا ، شهرهای زمبان ، م - تورن ، در و نیز سرزمین گوتیان ، من به ( این ) شهر های مقدس آنور دجله که پرستشگاه هایشان دیر زمانیبه ویرانی افتاده بود ، بتانی را برگرداندم که در روزگار باستان در آن جا ها می زیستند و برای آنان بتخانه های پایدار ساختم . من ( به همچنین ) همه ساکنان ( پیشین ) آن ( شهر ) ها را گرد آوردم و خانه هایشان را ( بدانان ) باز دادم .

از این ها گذشته من به فرمان مردوک خدای بزرگ، همه خدایان سومر آکاد را - نبونه ئید علی رغم خشم سرور خدایان به بابل کشانده بود -بی آنکه زیانی ببینند ، به پرستشگاه هایشان ، در جائی که آنها را خرسند می دارد ، باز آوردم و بر پای داشتم

بشود که همه خدایانی که آنان را دوباره در شهر های مقدسشان جای داده ام هر روز از بل و نبویک زندگانی دراز برایم خواستار آیند !

و بشود که آنان سفارش مرا ( به وی 9 بکنند ! چنان باد که آنان به مردوک سرور من این را بگویند : کورش پادشاهی که تو را می پرستد و کمبوجیه پسر وی ... ، ... همه آننا را من دوباره در جائی آرام ماکن دادم ... اردکان و کبوتران ، ... من کوشیدم تا زیستگاهشان را پایدار کنم ... ( شش سطر خراب شده ) .

 

[ یکشنبه 05 خرداد 1392 ] [ 11:23 ] [ tourgide ]

[ ارسال نظر(0) ]

زایش کوروش

 

 

 

 

 

زایش و خردسالی کورش به چند گونه روایت شده است . و از میان انها ، کهنه تر از همه ، روایت هردتوس میباشد :

 

 

آستواگش - ایشتوویگو - پسر کیاکسار - هوخشتره - ، که پس از پدر به تخت پادشاهی ماد نشست . شبی در خواب دید که از دخترش ماندانه چندان آب برفت که پایتخت ماد و سراسر آسیا را فرا گرفت وی مغانی را که از هنر خوابگذاری بر خوردار بود . فرا خواند و انچه دیه بود با ایشان در میان گذاشت. مغان خوابش را گزارشی کردند که سخت مایه بیمش شد و ترسید که هرگاه دخترش را به یکی از بزرگزادگان ماد دهد خوابش درست از آب در آید. این بود که او را به کمبوجیه  پارسی که ازاده نژادی نرمخوی بود و دست نشانده مادها به شمار میرفت ، داد

 

بدینگونه کمبوجیه با ماندانه زناشویی کرد و او را برداشته به زادگاه خود برد . سال دگر باز خسرو ماد در خواب دید که از شکم دخترش تاکی روئید که سایه اش سرتاسر آسیا را فرا پوشاند. مغان آن را چنین گزارش کردند که نوه آستواگس جای او را خواهد گرفت و بر همه آسیا فرمانروائی خواهد یافت . تاجدار ماد هراسان گشتو در پی دخترش که در ـن هنگام آبستن بود و پای به ماه داشت ، فرستاد و بر آن شد که چون نوه اش به جهان آمد نابودش کند و بلا از خود بگرداند از اینروی هنگامیکه ماندانه به نزد وی رسید نگهبانی بر او گماشت و چون دخترزاده اش به جهان آمد او را به یکی از خویشاوندان بسیار وفادار خود هارپاگوس نام سپرد و چنین گفت

 

این نوزاد را که از ماندانه آمده است بگیر و به خانه خود برو و جانش را بستان و آنگاه به هر گونه که بخواهی به خاک بسپار . مبادا این فرمان را پشت گوش اندازی ، یا نا سپاسی و نا فرمانی کنی که روزگارت تباه خواهد شد

هارپاگوس بدین گونه پاسخ داد :

شاها تاکنون کاری که آن خداوند را نا خوشایند افتد از بنده سر نزده است و امیدم چنانست که در آینده نیز هیچ نافرمانی و گناهی نرود . ایدون هر چه فرمان باشد آن کنم

چون هارپاگوس این بگفت ، نوزاد را که در کفن پیچیده بودند بر گرفت و اشک ریزان به سرای خود شتافت و آنچه رفته بود با همسرش باز گفت زنش پرسید : بازگوکه اینک چه خواهی کرد  پاسخ داد نه آن کنم که آستواگس فرموده است  ... نخست آنکه این کودک از گوشت و خون من می باشد دگر انکه پادشاه سالخورده است و پسری هم ندارد که جانشین او شود و اگر تخت و تاج به ماندانه برسد من به سرنوشت شومی دچار خواهم گشت .برای بر باد نرفتن سرم این نوزاد باید تباه شود ، لیکن نه بر دست من بلکه بر دست یکی از کسان خود پادشاه ماد

هارپاگوس یکی از شبانان شاه را که میثریداتس - میثرداته ، مهرداد - نام داشت فرا خواند و بدو گفت آستواگس فرمود که این نوزاد را باید برگیری و به کوه ها برده و به چنگال درندگان بسپاری ، هر گاه از این فرمان سر به پیچی به درد ناکترین شکنجه ها کشته خواهی شد . این چوپان یکی از کنیزان شاه سپَکُ  نام ، را به زنی داشت واژه سپک در زبان مادی معنی سگ ماده میدهد

چون میثریداته با کودکی خوبچهر به خانه آمد و داستان را باز گفت ، سپک که همان روز کودکی مرد زاییده بود از شوهر درخواست کرد تا نوزاد مرده را به جای پسر ماندانه به چنگال درندگان رها کند و شاهزاده را در خانه خود بپروراند شبان بپذیرفت پس کودک خود را به درندگان سپرد و چون سه روز برفت یکی را نزد هارپاگوس گسیل کرد و پیام داد که کسی را بفرستد تا استخوان های کودک بنگرد و دل از اندیش های بیمناک آسوده دارد . هارپاگوس تنی چند از درگاهیانش را برای اینکار روانه کرد و بدانان فرمود آنچه را که از کودک مانده بود به خاک سپارند و آنان چنان کردند . بدینسان بود که پسر ماندانه در خانه چوپان شاه پرورش یافت ولی در آن هنگام کورش خوانده نمی شد و نام دیگری داشت

 .

[ یکشنبه 05 خرداد 1392 ] [ 11:14 ] [ tourgide ]

[ ارسال نظر(0) ]

بررسی نام کوروش

 

 

 

 

 

نخستین  شاهنشاه تخمه هخامنشی کورو یا کورش نام داشته است . این نام را به همین گونه در نوشته هائی که به زبان پارسی باستان در پاسارگاد بر سنگ کنده شده است می بینیم ،

زبان ایلامی :  کو - رَش و

زبان بابلی کو - ر - اَش

زبان  یونانیان : ایسکلیوس

سوکنامه پارسیان و هرودتوس - از نخستین کسانی که از ان  فرمانفرمای نامی یاد کرده اند- : کورس

یهودیان -  که خود را آزاد کرده کورش میدانستند  - : کورَس

رومیان و فرانسویان  : سیروس

انگلیسی ها : سایروس

از میان نام های مردم خاور زمین ، این تنها نامی هست که پسند عیسوسان افتاده است و رواج یافته ، شاید از ان روی که در تورات امده است و یا چون چندان به نام های مردم خاور زمین نمی ماند

هارولد لمب می نویسد  که سایروس در امریکا یکی از زیبا ترین و رایج ترین نام ها به شمار می رفته است و بسا کسان از آن  که سایروس نام داشته اند بی آنکه کورش را شناخته باشند

معنی و ریشه نام کورش به درستی روشن نشده است و دانشوران در سر آن رنج های بسیار کشیده اند و سخنان فراوان گفته اند.  کنزیاس نوشته بود که به گفته ایرانیان نام کورش از یک واژه ایرانی به نام خورشید گرفته شده است ظاهرا مقصود او این بوده است که کورش با واژه خور و یا هُوَر همریشه است .اپر این معنی را پذیرفت . و یوستی هم با او هم داستان گشت و آن را با واژه هیر - که در زبان نردی باستان به معنی آتش است - سنجید .  یکن چون  در زبان پارسی باستان خرشید « خور » بوده است که امروزه خور یا هور شده و این معنی با واژه کُر -  = کورش - که هنوز آن را در نام رودهائی در پارس و آذربایجان و کُرکَت - = کورش شهر ، شهر کورش - داریم نا سازگار است ، پذیرفتن معنی خورشید برای کورش درست نمی نماید و اگر چه رای کتزیاس خوشایند و گیرا میباشد ، لیکن باید از آن چشم پوشید . دیا کونوف و ویساباخ نشان داده اند که کتزیاس با ان که دیری در دربار ایران ماندگار بود زبان پارسی را نتوانست یاد بگیرد .

آندراس گوید که کورش به نام های پارسی نمی ماند و شاید پارسی شده واژه ایلامی کورَش و یا بابلی کوراش باشد .

ماکان مینویسد که این نام ایرانی نیست بلکه ایلامی میباشد و در زبان ایلامی کورش معنی چوپان کشور می دهد و شاید از همین جاست که داستان پرورده شدن کورش در دامان زن چوپان پدید آمده است .

سایس نیز با ایلامی بودن این نام و معنی ان هم داستان است

اشپیگل ، هنری راولینسن و بریال گمان کرده اند که این نام با کورو پهلوان افسانه ای هندوان پیوندی دارد لیکن در واژه کورش حرف « واو » ی که پس از « ک » میاید یک  « واو » بلند است ، نلدکه و ماسپرو این  رای را نپذیرفتند

استرابو شاید از روی نوشته کهنه ای که اینک گمشده است برای کورش نام دیگری نیز یاد کرده است و گوید : در آغاز اگرداتیس نام داشته و پس از چندی نام خود را به کورش بر گردانید ، و این نام رودی بود که از نزدیکی پاسارگاد می گذشت. این سخن بنیاد درستی ندارد  زیرا چنان که دیدیم پدر بزرپ کورش نیز همنام او بود و آئین ایرانیان در باز خواندن نوه ای بنام نیایش به روزگاران باستانی می رسد. از سوی دیگر به پاس نام آن شاه بود که رودهائی در پارس و قفقاز و شهری در کناره سیر دریا کور خوانده شده اند . گویا این افسانه از آنجا مایه گرفته است که  هرودتوس گوید کورش پیش از به مردی رسیدن نام دیگری داشت . لیکن این سخن لازمه داستانی است که شنیده است و باز گفته است بنابرین نمیتوان نام دیگری جز کورش برای نخستین پادشاه هخامنشی پذیرفت

شارپن نیز رای استرابو را درست دانسته است و گوید چون کورش واژه ای ایرانی است باید نامی باشد که آن شاهنشاه پس از بر تخت نشستن بر خود پذیرفته و اگر اداتوس را اهورداد معنی می کنند. گمان میرود که اگر  اداتوس دگرگون شده اتراداتوس - = |آتردانه = اذرداد - باشد که بنا به نوشته نیکائوس دمشقی پدر کورش بوده است .

از انچه گذشت آشکار است که نخستین شاهنشاه تخمه هخامنشی کورش نام داشته و این نام شاید ایلامی باشد و معنی چوپان کشور دهد .اگر هم وی نام دیگری داشته این واژه کورش است که در جهان پیچیده و آگاهان بنیاد گذار شاهنشاهی هخامنشی را تنها بدین نام شناخته اند و می شناسند

 

[ یکشنبه 05 خرداد 1392 ] [ 11:12 ] [ tourgide ]

[ ارسال نظر(0) ]

چیش پش

 

 

 

 

 

 

 

در پیرامون 675 چیش پش پسر هخامنش به جانشینی پدر رسید و خود را شاه بزرگ ، شاه انشان خواند معنی و ریشه نام او روشن نیست و شاید پارسی نباشد

زبان ایلامی  : صی - ایش - پی - ایش « Si -  ish - pi - ish »

زبان بابلی : شی - ایش - پی - ایش « shi - ish - pi - ish »

زبان یونانی : تئیس پس

دربازه وی اطلاعات زیادی وجود ندارد جز انکه وی ظاهرا ناچار به اطاعت از خشثریته شاهنشاه ماد شده و بدو باج میپرداخته است

در زمان او سپاه پارس جزو لشکران پادشاه ماد بوده . ماد ها میخواستند که آشوریان را درهم شکنند ولی چون سپاهشان ساز و برگ و کار آزمکودگی دشمن را نداشت شکست خوردند و خشثریته نیز در این را جان خود را باخت . و سرزمین او مورد تاخت و تاز سکاها نیز روبرو شد و تا 28 سال پیشرفت ماد عقب افتاد

همین ناتوانی مادها به چی شپش زمان داد تا آرام آرام بنیاد فرمانروائی پارسیان را چه در پارس و چه در انشان استوارتر سازد و با سیاستی خردمندانه راه جنبش برومند ایرانیان را از دشواریها به پیراید .

گمان می کنند وی هنگام مرگ در سال 640 پادشاهی خود را میان دو پسر خود کورش و آریارمنه بخش کرده است ، یعنی انشان را به کورش داده است و پارس را به آریارمنه سپرده

[ یکشنبه 05 خرداد 1392 ] [ 11:09 ] [ tourgide ]

[ ارسال نظر(0) ]

هخامنش

 

 

 

 

 

 

 کورش بزرگ از میان مردم پارس برخاست و از سوی مادر از تخمه شاهنشاهان ماد بود

پارسیان که از خویشاوندان نژادی ماد ا بشمار می رفتند و خود را آریائی می خواندند در آغاز هزاره یکم پیش از میلاد به ایران آمدند و در پایان سده هشتم ق.م در پارس امروزی ساکن شدند و کم کم تشکیل دولتی محلی را آغاز نمودند.

نخستین فرمانروای آنها که در تاریخ نامبرده شده است هخامنش میباشد  که از هخا - به معنی دوست - و منش - که هنوزم در فارسی کاربرد دارد -  درست شده است و بر روی هم « دوست منش » معنی میدهد

زبان ایلامی : حَ-اَک - کَ - مَن - نو - ایش  « Ha - ak -qa  - man - nu - ish »

زبان بابلی : اَ - حَ - مَ - نی -ایش «A - ha - ma - ni - ish  »

زبان یونانی : اَکَئی مَنِس

در باره این بزرگ مرد چیز زیادی مشخص نیست جز اینکه وی از قبیله نامبرده و آزاده پاسارگادی بوده است

در آغاز سده هشتم مادها به تازه پی ریزی شاهنشاهی خود را آغاز کرده بودند و پادشاه ایلام باسنا خریب آشوری در جنگ بود . در میان دشمنان پادشاه آشور از پارسیان نیز نامی برده شده است از این رو گمان می کنند که هخامنش با ایلامیان همکاری میکرده است و با آشوریان می جنگیده

روزگار فرمانروایی هخامنش را از 700 تا 675 دانسته اند

پارسیان نام هخامنش را همواره با بزرگداشت و کرنش فراوان یاد می کردند و خاندان شاهنشاهی پارسی بخود می بالیدند که از تخمه اویند

چنانکه کورش بزرگ چنین فرمورد

من کورشم ، شاه جهان ، شاه بزرگ ... پسر کمبوجیه شاه بزرگ ، شاه انشان ، پسر کورش ، شاه بزرگ شاه انشان ، از تخمه چی شپش ، شاه بزرگ ، شاه انشان ، از خاندانی که همواره فرمانروائی داشته ..

کورش ، شاه بزرگ ، پسر کمبوجیه ، شاه هخامنشی

 

و داریوش شاه نیز فرمود

پدر من ویشتاسپه - گشتاسپ - است و  [ پدر ویشتاسپ ارشامه ، پدر ارشامه آریارمنه و پدر آریارمنه چی شپش ، پدر چی شپش ، هخامنش ... از ایرا ما را هخامنشی می نامند، ما از دیرباز نیو بوده ایم ، از دیر باز تخمه ما شاهی بوده ... ، هشت تن از خاندان من پیش از این شاه بوده اند، من نُهُمی هستم ، نَه تن در دو تیره شاه

هرودتوس نیز در باره نیاکان خشیارشا می نویسد که وی پس از نشستن بر تخت شاهنشاهی ، مهان ایرانشهر را گفت

از پُشت داریوش پسر ویشتاسپه پسر ارشامع ، فرزند آریارمنه ، پور چی شپش ، پسر کورش فرزند کمبوجیه ، پسر چی شپش ف پسر هخامنش نباشم هرگاه از آتنیان کین خود نستانم


[ یکشنبه 05 خرداد 1392 ] [ 11:02 ] [ tourgide ]

[ ارسال نظر(0) ]

محمود پاک نیت از سفر و گردشگری به شیراز میگوید

 

محمود پاک نیت (زاده ۱۳۳۱ کازرون)  با مجموعه پرطرفدار «روزی روزگاری» به محبوبیت دست یافت. و محبوبیت او با مجموعه‌های «پدرسالار» و «پس از باران» ادامه یافت. او در سریال یوسف پیامبر در نقش حضرت یعقوب ایفای نقش کرده است. با پاک نیت پادشاه شامسا سریال «پشت کوه‌های بلند» درباره ی سفر و گردشگری به گفت و گو نشستیم.   

شاید کمتر جایی پیدا شود که محبت شیرازی‌ها را داشته باشد چرا؟ 

شیرازی‌ها یک نوع محبت خاصی دارند مخصوصاً به مهمانی که بر آنها وارد می‌شود نه اینکه چون شیرازی‌ام از زبان آنانی که با مردم مهمانواز شیراز برخورد کردند بارها شنیده‌ام. شیرازی‌ها مهمان دوستند و این رفتار و کردارشان در دل مردم مانده و این جذابیت شیراز است. مردم شیراز هنوز تغییر نکرده‌اند و هویت خود را حفظ کرده‌اند. می‌گویند: همنشین تو به باید / تا تو را فزونی بیفزاید
آدم با هر کسی نشست و برخاست کند تاثیر می‌گیرد. شیرازی‌ها به خاطر صداقتشان چیزهایی بد دیگران را نمی‌گیرند بلکه خوبیها را دریافت و حفظ می‌کنند و تحویل مهمانهایشان می‌دهند.

وقت دلتنگی به کجا می‌رفتید؟
شیراز باغهای زیادی دارد. قصرالدشت بود که الان بیشتر آن آپارتمان شده است. در همین خیابان زند مردم عصرهای پنج شنبه و جمعه‌شان را می‌گذراندند. برای شیرازی‌ها هرجایی که بگویی لذت‌بخش است.هر جایی که یک سایه و درختی باشد در تابستان زود بساطشان را پهن می‌کنند و دوتا پتو می‌اندازند و به قول خودشان کاهو با سکنجبین یا سرکه و نان و پنیر و سبزی و کتلت و چایی را به همراه می‌آورند و از آن مکانی که نشسته‌اند لذت می‌برند. برایشان فرقی نمی‌کند کجا هستند هر جای سبزی می‌توانند اتراق کنند و لذت ببرند.

کدام را بیشتر دوست داشتید؟مقبره خواجوی کرمانی؟ سعدی یا حافظ ؟
من هر سه را دوست دارم. چون اینها کسانی هستند که کارهای ادبی و فرهنگی در شیراز انجام دادند و ماندگارند و همیشه هستند. به قول سعدی هرگز نمیرد کسی که دلش زنده شد به عشق
کسی که عاشق هست نمی‌میرد و همیشه وجود دارد من هرسه را دوست دارم.

 اگر بخواهید یک بیت از حافظ بخوانید چه می‌گویید؟
هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد/ در خرابات بگویید که هشیار کجاست


یکی از آداب و رسوم شیرازی که از قدیم باقی مانده است، چیست؟
شیرازی‌ها وقتی جایی می‌روند خانوادگی راهی می‌شوند مثلاً اگر قراراست ما امشب مهمان داشته باشیم تمام خانواده‌ی یک فامیل جمع می‌شوند و تک تک نمی‌آیند.همدیگر را آگاه می‌کنند که امشب خانه فلانی دعوت هستیم.

غذاهای معروف شیراز کدامند؟ 

دو تا غذای معروف دارد یکی آش سبزی شیراز که مردم شیراز معمولا آن را در صبح می‌خورند به خاطر اینکه غذا خیلی سنگینی است که البته من دیدم آبادانی همان آش را می‌خورند و دیگری کلم پلو شیراز که خیلی معروف است . شکرپلو هم است که حالا تهرانی‌ها از آن به اسم شیرین پلو نام می‌برند. شکرپلو را با قیمه می‌خورند. آش سبزی عین آش شله قلمکار تهران است اما در آن سبزیجات است که تره و ترخان از سبزیجات اصلی آن هستند .

آشپز قابلی هستید! به کدام کشورها سفر کرده‌اید؟
من اکثر کشورهای اروپایی را دیده‌ام. به توکیو ژاپن هم دوبار رفتم چون برادر خانمم حدود۴۰ سال است که آنجا زندگی می‌کند. به دبی و مالزی هم سفر کردم.

کدام کشور و کدام آثار برای شما جالب‌تربوده است؟
هیچ کدام مثل ایران برای من نبوده است چون ایران هم چهار فصل دارد هم آب و هوای متنوع و جذابیت‌های خاص که من هیچ کجای دنیا ندیده‌ام. نمی‌خواهم خودنمایی یا تعریف کرده باشم اما من و خانمم ازهر چی اروپا بود زده شدیم.

چرا؟ 

چون آنچه درتصورات انسان‌هاست آنجا نیست. در تصور به قول آنها ما جهان سوم‌ها اروپاییان هیچ چیز ندارند اما درعین حال پز می‌دهند که همه چیز داریم شاید از نظر صنعت بسیار پیشرفته باشند اما از نظر مسایل معنوی و انسانی گاهی بعضی جاها زیر صفرند این است که من ایران را بر تمام دنیا ترجیح می‌دهم مخصوصا شیراز خودمان را. و متأسفم که ما قدر این گوهر و زیبایی‌ها و نعمت‌های خدادادی‌اش را نمی‌دانیم.

آن کشورها چگونه با حضور گردشگر برای خودشان ارزآوری می‌کنند؟ 

بیشتر کشورهای اروپایی اگر صنعت گردشگری نداشتند از نظر اقتصادی صفر بودند چون دارای منابع طبیعی، معدنی و زیر زمینی به عنوان سرمایه‌ی خدادادی نیستند. آلمان، فرانسه، ایتالیا و اسپانیا بسیار به گردشگری اهمیت می‌دهند و درآمد زیادی از این راه کسب می‌کنند برخلاف ما که اصلا به گردشگری اهمیت نمی‌دهیم و هیچ تبلیغی روی این قصیه نداریم. گردشگری محل امرار معاش آنها است بنابراین تبلیغات درست و گسترده‌ای انجام می‌دهند و متقابلاً گردشگران هم آنجا پول خرج می‌کنند و لذت می‌برند. از طرفی اهالی‌ همان کشورها به دیگر نقاط جهان هم با علاقه سفر می‌کنند و از کشف دنیا و دیدن فرهنگ‌های مختلف با علاقه بهره می‌برند اما به دلیل عدم تبلیغات هیچ کس به ایران نمی‌آید و دلارهایش را در این کشور سراسر زیبایی تاریخی و طبیعی خرج نمی‌کند. چون ما نسبت به این قضیه ناآگاه عمل می‌کنیم .ما کشور چهار فصلی هستیم .در هر فصلی هر کسی به ایران بیاید با سفر به نقاط مختلف ایران می‌تواند چهار فصل را ببینید. هر جای ایران می‌تواند بهار، زمستان، پاییز و تابستان را داشته باشد. یعنی ما در هر لحظه چهار فصلیم اما آنها اینگونه نیستند. در عوض از هر آنچه دارند نهایت استفاده را می‌برند.

یک بخشی از گردشگری به نام گردشگری مذهبی به وجود مرقد شاه چراغ در شیراز باز می‌گردد. از شاه چراغ چه خاطره‌ای دارید؟ 

شاه چراغ جایی بوده که همیشه پایگاه شیرازی‌ها بوده است. تمام مراسم عزاداری در شاه چراغ بود. اوایل انقلاب خدا رحمت کند آسید مهدی دستغیب آنجا سخنرانی می‌کرد و مردم آنجا جمع می‌شدند.

ما حتا در موسیقی محلی هم شاه چراغ را داریم، شاه‌چراغ با زندگی مردم شیراز عجین شده است.

استان فارس دارای قومیت‌های مختلف است. آیا تا کنون با عشایر استان فارس از نزدیک همنشین بوده‌اید؟

قبل از انقلاب ما تئاتر عروسکی داشتیم که در روستاهای مختلف اجرا می‌کردیم مخصوصاً برای عشایر و دانش‌آموزان آنجا. خاطرات زیادی دارم از برخورد با عشایر که مصداق این سخن است که دید و کردار و گفتار هر کسی به وسعت فضای جلوی او باز می‌گردد. من آنجا انسان‌های بسیار بخشنده و مهمان‌نوازی را دیدم که ممکن بود خود برای تهیه غذا در مضیقه باشند اما برای مهمان گوسفند سر می‌بریدند. این دست و دلبازی عجیب و غریب فقط برازنده‌ی خود آنهاست. محبت و احترام و مهمان‌نوازی که آنها قائلند شاید هیچ کس دیگر نداشته باشد. من از نزدیک ۵- ۶ سال با آنها آشنا بودم، زندگی کردم و لذت بردم. 

صنایع دستی‌شان هم که بی نظیر است قالی‌بافی، گلیم‌بافی، جاجیم و پارچه‌هایی که خودشان می‌بافند و در چادرهایشان آویزان می‌کنند. اینها چیزهایی است که فقط در عشایر پیدا می‌شود. 

[ شنبه 14 اردیبهشت 1392 ] [ 18:16 ] [ tourgide ]

[ ارسال نظر(0) ]

تاریخچه شهر راز

 شیراز، نامی خیال انگیز

در افسانه ها آمده است که شیراز فرزند تهمورس (از پادشاهان سلسله پیشدادیان) شهر شیراز را تأسیس کرد و نام خود را بدان بخشید. به روایتی دیگر، نام این دیار، "شهرراز" بوده که به اختصار شهر از و شیراز خوانده شده است.
در حالی که بر اساس تحقیقات "تدسکو" شیراز به معنای مرکز انگور خوب است، "ابن حوقل"، جغرافی دان مسلمان قرن چهارم هجری، علت نامگذاری شیراز شباهت این سرزمین به اندرون شیر می داند، چرا که به قول او عموما" خواربار نواحی دیگر بدانجا حمل می شد و از آنجا چیزی به جایی نمی بردند. و بالاخره بنا به نوشته کتاب "صورالاقالیم"، از جهت وجود دام های بسیار در دشت شیراز، آنجا را "شیرساز" نامیده اند

باری، بیش از هر چیز نام زیبا و سحرانگیز شیراز که واژه ای فارسی است، بهترین گواه بر این باور است که برخلاف پندار پاره ای از جغرافی دانان مسلمان، تأسیس این شهر به قرن ها قبل از ورود اسلام به ایران باز می گردد، شیراز، هم اکنون نیز در محل تقاطع مهمترین راه های ارتباطی شمال به جنوب و شرق به غرب کشور است و این موقعیت در ادوار قبل از اسلام شاخص تر بوده، چرا که در عهد هخامنشیان، شیراز بر سر راه شوش (پایتخت هخامنشی) به تخت جمشید و پاسارگاد بوده و در عهد ساسانیان راه ارتباطی شهرهای بسیار مهمی چون بیشابور و گور با استخر، از جلگه شیراز می گذشت. در نتیجه مسلم است که چنین محل حاصلخیز و خوش آب و هوایی که در تقاطع مسیرهای مهمی که برشمرده شد، قرار داشته، هرگز خالی از آبادی و سکنه نبوده است. وجود آثار قدیمی مانند قصر ابونصر در حوالی شیراز که قدمت آن به دوره اشکانیان می رسد و نقوش برجسته برم دلک، (در چندکیلومتری شرق قصر ابونصر) که از آثار دوره ساسانی است و قلعه بزرگ بندر (فهندر، پهندر، قهندز، کهندژ) در سمت شرق تنگ سعدی و چند نقش برجسته در دهکده گویم در چهار فرسنگی شمال غرب شیراز و همچنین پیدا شدن سکه هایی در ضمن حفاری های قصر ابونصر، که بر آنها با خط پهلوی نام شیراز نقش بسته است، جملگی بر وجود شهر یا بلوکی به نام شیراز، در همین محل در دوران قبل از اسلام دلالت دارد.
علاوه بر آنچه گفته شد، کاوش های باستان شناسی در تخت جمشید، به سرپرستی کامرون در سال 1314 ه.ش، به پیدایش خشت نبشته هایی انجامید که بر روی چند فقره از آنها نام شیراز مشخص بود. بدین ترتیب می توان احتمال داد، این وادی که در عهد رونق تخت جمشید، آبادی کوچکی بیش نبوده است، بعد از انهدام پایتخت هخامنشیان، سمندروار از دل خاکستر آن دیار برپا خاسته است.
آخرین کلام این که در اشعاری از شاهنامه فردوسی، استاد حماسه سرای طوسی، به مناسبت هایی از شیراز یاد شده، مثلاً راجع به شیراز  در عهد کیانیان آمده است

دوهفته در این نیز بخشید مرد

سوم هفته آهنگ شیراز کرد

هیونان فرستاد چندی ز ری

سوی پارس، نزدیک کاوس کی

 

استخری در کتاب مسالک و ممالک که در نیمه اول قرن چهارم هجری تألیف شده است، راجع به آثار و بقایای فرهنگی قبل از اسلام، در شیراز می گوید:
شیراز قلعه ای به نام شاه موبد دارد. وی همچنین از دو آتشکده به نام های کارستان و هرمز در آن سرزمین یاد می کند.
باری در مجموع گفتار استخری که شیراز سیزده ناحیه (طسوج) دارد که در هر کدام از آنها قراء و کشتزارهایی موجود است که متصل به هم قرار گرفته اند. و نیز نظر ابن بلخی که در روزگار ملوک فرس، شیراز ناحیتی بود و حصاری چند بر زمین، می تواند روشنگر قدمت شیراز، به عنوان یک سرزمین مسکون آباد (و نه یک شهر بزرگ) باشد... .

خواجه شمس الدین محمد شیرزای که از نام آورترین شعرا و عرفای ایران زمین می‏باشد به سال 726 هجری قمری در شیراز متولد شد و در سال 791 هجری قمری در گذشت.
حافظ از همان ابتدا مورد احترام و تقدیس مسلمانان قرار گرفت و با وجود این که  قبر او در ابتدا ساده و بی‏تکلف بود مورد زیارت مشتاقان قرار گرفت. تاورنیه که در دوره صفوی از این مکان دیدن کرده است، می‏نویسد:
"یک قبرستان دیده می‏شود که اطرافش محصور است و در وسط آن، رو به قبله،  یک مقبره واقع شده که زیارتگاه دراویش و مردمان مقدس است که به آنجا می‏آیند و نماز می‏خوانند و آن مدفن حافظ است که ایرانی‏ها او را بسیار احترام می‏گذارند."
آرامگاه حافظ در ابتدای خیابان خرابات، پایین‏تر از دروازه قرآن قرار دارد. بنای اصلی آرامگاه حافظ، از آثار کریم خان زند و مربوط به سال 1187 هجری قمری بوده که در وسط ایوانی با چهار ستون قرار داشته که از دو جانب شمال و جنوب گشاد بوده است و در دو سمت آن، دو اتاق بنا کرده بوده‏اند.
قبر حافظ، خارج از این بنا در وسط قبرستان و در پشت آن قرار داشته و در ادوار بعدی ، نرده ‏های آهنی در اطراف قبر گذاشته بوده‏اند که صورت مناسبی نداشته است. 
از سال 1314تا 1317هجری شمسی بارگاه حافظ، از طرف وزرات فرهنگ به صورتی که اکنون موجود است، در آمد.
سنگ حوضهای آبینه کریم خانی که ضمن امتداد خیابان زند شیراز خراب گردید، به محوطه آرامگاه منتقل گردید و در حوضهای آنجا کار گذاشته شد و با حفظ چهار ستون اصلی بنای قدیمی، 16 ستون یکپارچه سنگی نظیر آنها تهیه کردند
و ایوان بزرگ بیست ستونی کنونی را به طول 56 متر با تزیینات نقاشی،  گچبری و کاشیکاری تماماً به سبک قدیم و اصیل شیراز ایجاد کردند. 
بنای اصلی آرامگاه نیز به صورت سکویی با هشت ستون سنگی یکپارچه و سقف مسین و تزئینات کاشیکاری و  اشعار در محل قبر و محاذی وسط ایوان بزرگ در باغ دوم ایجاد گردید و سنگ قبر قدیم در محل خود باقی ماند. قسمت جلوی آرامگاه حافظ دارای درختهای نارنج و دو حوض مربع مستطیل است. قبر خواجه در وسط این قسمت قرار دارد. 
که قریب یک متر از زمین بلندتر است و گنبد آن از داخل دارای کاشیکاری معرق بسیار زیبایی است. 
در زیر گنبد این غزل حافظ را روی کاشی نوشته‏اند:
حجاب چهره جان می‏شود غبار تنم 
خوشا دمی که از این چهره پرده بر فکنم 
قسمت جنوبی آرامگاه دارای دو باغچه زیباست 
که دور آنها گل کاری و چمن کاری است و وسط آنها، دو حوض مربع مستطیل بزرگ است و طرفین حیاط، دو نارنجستان خرم و مفصل قرار دارد.
در جوار مزار حافظ، عده زیادی از دانشمندان، علما و شاعران مدفونند؛ از جمله: شیخ محمد اهلی (متوفا به سال 942 هـ.ق) 
میرزا نصیر، ملقب به فرصت الدوله (1271 ـ 1339هـ.ق) قاسم خان والی (متوفا به سال 1289 هـ.ق) حجت الاسلام آقا سید مجتهد کازرونی (متوفا به سال 1342 هـ.ق) آقا محمد هاشم ذهبی، از بزرگان عرفانی سلسله ذهبیه؛ سالار جنگ، شاعر معاصر (متوفا به سال 1325 هـ.ش)
حجت الاسلام مرحوم حاج شیخ مهدی کجوری، (متوفا به سال 1293 هـ.ق) میرزا نظام الدین دستغیب (متوفا به سال 1030 هـ.ق) حجت الاسلام سید جامع محمد علی مجتهد کازرونی (متوفا به سال 1333 هـ.ش).
زمین پشت دیوار غربی حیاط شمالی حافظیه به مقبره دانشمندان اختصاص یافته است.

 

مشاهیر شیراز

حافظ شیرازی  سعدی شیرازی ملاصدرای شیرازی  وصال شیرازی  فرصت الدوله شیرازی

کریم خان زند  بابا کوهی  اهلی شیرازی  قاآنی شیرازی عرفی شیرازی و بیدل شیرازی

[ جمعه 30 فروردین 1392 ] [ 14:16 ] [ tourgide ]

[ ارسال نظر(0) ]

post


قصد دارم با شهرستان های فارس و اثار تاریخی انها کمی بیشتر اشناتون کنم 

کازرون

 

 

شهرستان كازرون ازنظر داشتن آثار باستاني يكي از مهمترين شهرهاي  كشور ايران به شمار مي آيد. آب فراوان و هواي مساعد باعث شده اين منطقه در طول تاريخ مورد توجه سلاطين و صاحبان قدرت قرار گيرد ، وجود آثار پيش از تاريخ و همچنين آثار ارزشمند و گرانسنگ ديگري كه در اين شهرستان وجود دارد اين نظر را تائيد مي كند .

 

در پهنه شهرستان كازرون آثار تاريخي زيادي وجود دارد اما بدون ترديد بيشترين آثار اين منطقه مربوط به دوره ساساني است . به جرات مي توان گفت كه هيچ كجاي سرزمين ايران تا اين اندازه آثار مربوط به دوره ساساني در خود جاي نداده است، بزرگترين و تنها مجسمه سنگي دوره ساساني ( مجسمه شاپور اول) ، 9 نقش برجسته از 30 نقش برجسته دوره ساساني ، شهر تاريخي بيشاپور ،  بزرگترين كتيبه ديواري عهد ساساني معروف به كتيبه كرتير به طول 20/5 متر و عرض 70/2متر ، معبد زيباي آناهيتا ( الهه آب ) ، آتشكده هاي متعدد ، عبور جاده شاهي از اين ديار و آثار ارزشمند ديگر ، همه و همه حكايت از عظمت تاريخ اين شهرستان دارد .

با اين وصف ، آنچه كه نام برديم تنها گوشه اي از آثار تاريخي شهرستان كازرون مي باشد و چنانچه باستان شناسان به كاوش و حفاري در اين منطقه بپردازند به يقين آثار گرانسنگ ديگري را از دل خاك بيرون خواهند آورد ، زيرا بخش اعظم آثاري كه پيشتراز آن نام برديم از سال 1347هجري شمسي و به دنبال حفاري هاي  استاد بزرگوار و ارزشمند آقاي دكتر سر فراز،  سر از خاك بيرون آورده اند.

 


 

 

 

[ جمعه 30 فروردین 1392 ] [ 14:04 ] [ tourgide ]

[ ارسال نظر(0) ]

خبری از گردشگری در شیراز

اتوبوس های گردشگری در شیراز آغاز به کار کرد

شیراز- سرپرست معاونت گردشگری اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری فارس گفت: با هدف معرفی هر چه بهتر شهر مقدس شیراز و جلوگیری از ترافیک در مناطق پر تردد، اتوبوس های گردشگری نوروزی در شیراز آغاز به کار کرد.

 
به گزارش ایرنا، امیر حسین حکمت نیا در حاشیه آیین آغاز فعالیت این اتوبوس ها در شیراز افزود: در این طرح مسیرهای متنوع گردشگری در شیراز برای آشنایی بیشتر زائران و گردشگران با مکان های دیدنی شهر تعریف می شود.

وی دلیل این اقدام را توزیع مناسب سفر و افزایش ماندگاری مسافر در استان فارس وشهر شیراز دانست و گفت: این موضوع در کنار خدمات رسانی بیشتر به زائران و گردشگران در دستور کار قرار گرفته است.

حکمت نیا اضافه کرد: 118 اتوبوس گردشگری در محورهای مختلف از جمله مکان های تاریخی، مذهبی با قیمتی ارزان فعالیت می کنند.

بر اساس این گزارش، این طرح با همکاری معاونت فرهنگی و اجتماعی شهرداری شیراز تا پایان تعطیلات نوروز 92 به کار ادامه می دهد.ک/2

[ جمعه 02 فروردین 1392 ] [ 21:50 ] [ tourgide ]

[ ارسال نظر(0) ]

موزه پارس

 

شیراز به داشتن بناهای فراوان از دوران قبل از اسلام و عصر اسلام شهرت دارد. بخشی از این بناها امروزه به موزه هایی تبدیل شده اند که آثار گرانبهای تاریخی مكشوفه در استان فارس را به نمایش گذاشته اند. از جمله این بناهاي زیبا که به موزه تبدیل شده اند می توان از عمارت کلاه فرنگی نام برد. 

 

[ جمعه 02 فروردین 1392 ] [ 21:42 ] [ tourgide ]

[ ارسال نظر(0) ]

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران